تبليغاتX
شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات


ورود به صفحه اصلي وبلاگ آرشيو مطالب نوشته شده در وبلاگ ارسال ايميل به مدير جهت ارائه نظرات و مشكلات عضويت در مجله الكترونيكي ساحر و برخورداري از امكانات ويژه اعضا راهنماي ثبت نام گوشي رايگان فقط با عضويت سفارش طراحي قالب رايگان - بورس تخصصي قالبهاي وبلاگ

عاشقی |  

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

مي‌تونم... |  

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم

مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم

مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم

مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم

مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم

مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم

مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم

مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم

مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم

مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره

مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره

مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده

مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده

مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه

مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه

مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن

مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن

مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بدونن

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

دیگه |  

 ديگه از همه بريدم ، حال قلبم زاره زاره‏
 آرزوهام و فروختم ، مسيرم سمت مزاره‏


 جاده غريب اشكام ، چراغ قرمز نداره‏
 دعا كن بميره چشمام ، تا ديگه هرگز نباره‏
 حلقه‏هاى انتظارم ، حالا از همه جدا شد
 به چه سختى عشقو كاشتم ، با يه باد اونم فدا شد
 گل اعتماد و له كرد ، دست هر كسى سپردم‏
 خواب كشتن منو ديد ، دل هر كي و كه بردم‏
 چى بگم وقتى يه رنگى ، واسه هيچكى آشنا نيست‏
 به گوش كسى نخورده ، بى وفايى رسم ما نيست !

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

دنیا |  

یاحق

گولوم سنسن،باغيم سنسن،گلستانيم بهاريم سان

اگربيرقوش اولارسام من،خزانسيز لاله زاريم سن

منه مريم،منه عيسي،منه تورات،منه قرآن

سنين عشقينده صنعانم،منيم نازلي خوماريم سان

ديليم،آغزيم،سؤزوم سنسن،گلوم،قلبيم،گؤزوم سنسن

منيم جانيم،ئوزوم سنسن منيم صبروقراريم سان

منيم درديم،منيم چارم،هلال ابرو لي مه پارم

كدرسندن،سؤينج سندن،نشاطيم سان،غباريم سان

أورك هرنه ديلر،سنسن،يگانه بيرديلك سنسن

جوابيم سان،سئواليم سان،مقدس بيرشعاريم سان

گوجوم،آرخام،ياخين دوستوم،ياخيندان دا ياخين دوستوم

منه بيرمي دولي جام سان،ايلاهي عالي الهام سان

ائليم- طايفام،يئريم- يوردوم،شيربن دو غما دياريم سان

محبت سن،صداقت سن،ملاحت سن،سعادت سن

خزينم،ثروتيم،واريم،منم سن هرنه وارين سان

دوشنجم،آرزيم،اميديم،خياليم ان بؤيوك فيكريم

منيم سرريم،منيم گزلين نهانيم،آشكاريم سان

منيم عالي مقاميم سان،منيم عالي مراميم سام

                    ((الله امانندا ساق ياشياسيز))


به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

تقدیم به عزیزترینم |  

اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست،

 

می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد.

 

دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم و به سویت پرواز کنم،

 

به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی...

 

"ستاره همیشه عاشق تو"

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

گفتى. گفتم |  

 

گفتی بهم که :دنیا،دنیای نامردیه

گفتم:بمون برا من،که عشقا قلابیه

 گفتی که:قلب پاکت،حیفه برام بسوزه

گفتم که:این قلب من،یه عمره که می سوزه

 گفتی:دلت یه دنیاست،دنیای مهربونی!

گفتم که:عاشقتم،اینو خودت می دونی

 گفتی:اسیر عشقی،عشقی که بی جوابه

گفتم:تو هم اسیر باش،باور بکن ثوابه

 گفتی:بدون برا من،عشق معنی نداره

گفتم:تو عشق من باش،انگار دیگه بهاره

 گفتی که:طعم عشقو،از بد کسی چشیدی!

گفتم:در اشتباهی،تو عاشقی ندیدی

 گفتی:برو که عشقت،لایق من نمی شه

گفتم که:تنها تویی،برای من همیشه

 گفتی:بدون که اینقدر،من ارزشی ندارم

گفتم که:این ارزشو،بالا سرم می ذارم

 گفتی که:ای جوونک،تو خیلی خیلی مستی!

گفتم:تویی عشق من،که جام من تو هستی

 گفتی:که حرفای تو،وجودمو سوزونده

گفتم که:دیگه اشکی،برای من نمونده

 گفتی:بگیر دستامو،که خیلی من اسیرم

گفتم که:ای عشق من،بذار برات بمیرم

 یادت باشه عشق من،که خیلی زود تو رفتی                              این رو بدون که ای عشق،تو لایق بهشتی!

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

با حال |  

 

 

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

احمدی نژاد |  

http://dolateslami.persiangig.ir/pasokhguyi/1.jpg

جواب مهندس چیز به رییسش هاشمی ، بعد از مناظره :

چیز بود هول کردم ، چیز بود احمدی نژاد خیلی دستش پر بود ، اکبر شاه دیدی چیز کرد ؟ پرونده هامون رو کرد؟

آخرشو بگم ، من یکی چیز آوردم ، یعنی چیز میگن ، یا به قول معروف کم آوردم!!


در هم شکسته شد هرم غول مافیا

لب چون گشود رهرویی از خط انبیاء

پیروز این مناظره شده احمدی نژاد

یابن الحسن (عج) به جشن ستم سوزمان بیا


مناجات موسوی بعد از مناظره :

دل میرود زدستم صاحب دلان خدا را // اکبر بیا که محمود بیچاره کرد ما را


خبر فوری : کلنگ اتوبان شهید محمود احمدی نژاد ، توسط هاشمی رفسنجانی زده شد!!


دمی که گوهر حق از لب عزیز افتاد

ز گفته اش به دل میر رسته خیز افتاد

ببین کلان فصیحش چقدر غوغا کرد

که موسوی ز خجالت به چیز چیز افتاد


ای شیر ، شکوه غرشت را دیدند
آنان که به عزت تو می خندیدند
دیشب همگی به پای روشنگریت
جز " چیز " جواب دیگری نشنیدند

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

زندگی |  

زندگی تکرار تفکر در حلقه حیات است .

زندگی معمای وجود در تفکر بشر است.

زندگی آزمایشگاه صبر برای موجود کم طاقت است

و اما ؟؟؟

زندگی لطف اجباری اما شیرین خداوند است.

زندگی خالی است آن را پر کن.

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.

زندگی یک معادله است موازنه کن.

زندگی یک معما است آن را حل کن.

زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.

زندگی یک مبارزه است قبول کن.

زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.

زندگی یک سوال است آن را جواب بده.

زندگی یک موفقیت است لذت ببر.

زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.

زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.

زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.

زندگی درد است آن را تحمل کن.

زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .

خلاصه اينکه در هر صورتی که هستی زندگی کن زندگيِ نيک

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

نجوا |  


چهارشمع به آرامي مي سوختند و با هم گفتگو مي كردند

 محيط به قدرتي آرام بود كه گفتگو شمع ها شنيده مي شد

 اولين شمع مي گفت :

من دوستي هستم

 اما هيچكس نمي تواند من را شعله ور نگه دارد

 ناگزير خاموش خواهم شد

 شمع دوم مي گفت:

 من ايمان هستم

 اما اغلب سست مي گردم وخيلي پايدار نيستم

 در همين زمان نسيمي آرام وزيدن گرفت و او را خاموش كرد .

 شمع سوم با اندوه شروع به صحبت كرد:

 من عشق هستم::::::

 ولي قدرت آن را دارم كه روشن بمانم .مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا

 درك نمي كنند آنها حتي فراموش مي كنند كه به نزديكان خود عشق بورزند

 ولي بي درنگ او نيز از سوختن باز ايستاد!!

 در همين لحظه كودكي وارد اتاق شد،چشمش به شمع هاي خاموش افتاد 

 وگفت : شما چرا نميسوزيد!

 مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد!!

 و ناگهان به گريه افتاد

 با گريه كودك شمع چهارم شروع به صحبت كرد و گفت:

 نگران نباش  زماني كه شعله من روشن وشعله ور شودشمع هاي ديگر را 

 روشن خواهم كرد:

 من اميد هستم!!!!

 كودك با چشم هايي كه از شادي مي درخشيد شمع اميد را در دست گرفت

  دوستي ، ايمان وعشق را شعله ور ساخت!!!!!!

  شمع اميد زندگي ام باش تا هرگز خاموش نگردم  و هميشه آكنده از

  دوستي، ايمان وعشق و دركنار هم باشيم!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

شعارهای دلفریب و عوام فریب |  

 

دم از مهدی زدن امروز باب است!

 

دل مهدی از این بابت کباب است!

 

دم از مهدی شعاری دلفریب است!

 

امام عصر مظلوم و غریب است!

 

چرا در جامعه مکر وفریب است؟!

 

چرا صدق وفا دیگر عجیب است؟!

 

چرا تهمت زدن گردیده آسان؟!

 

چرا غافل شدیم از حکم قرآن؟!

 

چرا پند مراجع را اثر نیست؟!!!

 

چرا از آن کفن پوشان خبر نیست؟!

 

چه شد فریاد وآاسلام بعضی؟!!!

 

چرا لال است اکنون کام بعضی؟!!!

 

پس آن فریادها رنگی دگر داشت!

 

دم از اسلام فرهنگی دگر داشت!

 

ولی از من شما را این نصیحت

 

رها سازید دامن شریعت!!!

 

شما رابس که بر کرسی سوارید

 

امام عصر را راحت گذارید!!!

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

اس ام اس(پيامک) فاطميه، شهادت حضرت زهرا (س) |  

 

 

 

 

ازفاطمه اكتفا به نامش نكنيد

نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست

علامه اگر هست سلامش نكنيد


 
در خانه آه دارد علي
عشق پهلو شکسته داردعلي
آن پسر جان داد فداي مادرش
حسن حسين داغ مادر دارند ياعلي


   
يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است


 
سبد سبد بياريد گلهاي  نيلوفري رو

بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو

بگيد چاووش بخونه غم از دلا امون برده

بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده

 



پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود

روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟ 


 

فاطميه قصه گوي رنجهاست      فاطميه تفسير سوز مرتضي ست

فاطميه شعر داغ لاله است             قصه ي زهراي 18 ساله ست

فاطميه شرح ديوار و در است    دفتر در مقام سخت زينب پرور است


 

ما گوشه نشينان غم فاطميه ايم


محتاج عطا و كرم فاطميه ايم

عمري است كه از داغ غمش سوخته ايم


  

ديدم که ازپس در پهلوي من شکسته است
فرياد من درآنجا علي علي علي بود
بر روي سينه من با ميخ در نوشتند
اين جرم گفتن علي علي علي بود
من هم زخون سينه بر روي در نوشتم
تنها گناه زهرا علي علي علي بود


 

زآن روزي که سيلي خورد زهرا
سيه شد روزگار اهل معنا
شنيدم زعارفي که مي فرمود
حکم فرج را کند زهراي سيلي خورده امضا
 


زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه

هست از غم او، سينه ي عالم پر آه

ناموس خدا كجا و سيلي خوردن

لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله


 
کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تير به اصغر زدن امضاء کردنند
 


اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت 



دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري

جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه


 

بعد از اين خورشيد مي ماند غريب ، مي تراود از لبش ام يجيب . . .


از مشرق قلبم رسيده فاطميه . رخت عزايم كو ، رسيده فاطميه . . .



حضرت محمد (ص) : فاطمه پاره تن من است . هر كه او را بيازارد ، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند ، مرا نيز خوشحال نموده است .


 

دکتر شريعتي:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

«فاطمه، فاطمه است»

 


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود ،

 اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود .

 شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسليت باد

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

دلم برات تنگ شده |  


دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به

فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم

مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد

احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو

بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا

چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من

نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه

تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب

منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه

حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو

تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه

طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه

نفس عمیق میكشم...دستامو كه بو میكنم مست میشم..مست ا

زعطرت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز

میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف

میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنهانیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل

بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از

اشكهای گرم عاشقونه ...

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

غروب |  

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

مهدی موعود(عج) |  

به بی کران مهر وعطوفت

مهدی موعود(عج)

که یگانه شاهراه عشق و عرفان جز امتداد نگاه او نیست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

هر هزار تویی

Image and video hosting by TinyPic
به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

تقدیم ... |  

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

آدمیان |  

در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم."
غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"
علم پاسخ داد: "زمان"
عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است.

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

دو روز مانده به پایان جهان |  

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."

تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست! |  

  

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست    

 

               باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست 


سوگند می خورم به مرام پرندگان 

                   

              در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست


با برگ گل نوشته به دیدار باغ ما   

                  

             وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست


در کارگاه رنگرزان دیار ما  

                           

                رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست


از بردگی مقام بلالی گرفته اند     

                      

               در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست


دارد بهار می گذرد با شتاب عمر   

                     

              فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست


وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را   

                         

               فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست


تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

                           

              هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست!  

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

من و دل |  

دل که ديگر با سکوت و شب اخت شده٬

بيصدا در گوشه‌ای آرميده و چشم به قاب خالی خلوتش دوخته‌است.

باز صدايی از ميان چارچوب٬ دل را به خود فرا می‌خواند.

همان صدايی که دل در تمام اين سالها نتوانسته صاحب آنرا بشناسد..

به دل می‌گويد:‌ آمدی؟ می‌گويم: آمدم.

می‌گويد: پس هنوز راه را از ياد نبرده‌ای. می‌گويم: نبرده‌ام.

می‌گويد: از آخرين آمدنت روزها گذشته. می‌گويم:‌گذشته.

تحمل می‌کند. گويی تأمل می‌کند..

می‌پرسد: هنوز همانی که بودی؟ می‌گويم: همانم.

می‌پرسد: آن حصار محکم خلوتت هنوز پابرجاست؟ می‌گويم: پابرجاست.

می‌گويد: هنوز هم در سرتاسر آن حصار کسی روزنی نمی‌يابد؟ می‌گويم: نمی‌يابد.

می‌گويد: هنوز هم هيچ گامی بر سرزمين خلوتت قدم ننهاده؟ می‌گويم: ننهاده.

می‌گويد: هنوز هم هيچ نجوايی سکوت ممتد آسمانت را نشکافته؟ می‌گويم: نشکافته.

می‌گويد: هنوز هيچ نگاهی به غروب اقليمت خيره نشده؟ می‌گويم: نشده.

می‌گويد: آسمان شبت هنوز به برق هيچ آذرخشی روشن نشده؟‌ می‌گويم: نشده.

منتظر می‌ماند. سکوت و سکوت و سکوت...

می‌گويد: پس چرا حرف آخر را نمی‌گويی؟ می‌گويم: حرف آخر؟ می‌گويد: حرف آخر.

می‌گويم: تابحال اينهمه از دل نشنيدی‌اش؟ می‌گويد: آمده‌ام که باز بشنوم!

می‌گويم: دل از خود پشيمان نشده. دل منتظر را چه به حرف آخر!

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

اربعين حسيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربلا تسليت باد |  

 

فرا رسیدن اربعین حسینی را به محضر حضرت ولی عصر (عج) و شیعیان و عاشقان اهلبیت تسلیت عرض می کنم.

در این روز توصیه شده زیارت اربعین رو که در مفاتیح الجنان نیز هست خوانده شود .

خیلی زیباست که اربعین را در کربلا باشی و همصدا با ناله ی زینب کبری (س) از درد اسیری تو نیز نوحه گر شوی .

اگر نشد در کربلا باشی خانه دل را حرمی ساز و در بلندی بنشین و دعای زیارت اربعین را قرائت کن .

و باز چهل روز گذشت و سوگواری اباعبدالله تمام شد و امید است که فقط یاد و خاطره امام حسین (ع) مختص به 10 روز و 40 روز نباشد و هر روز سال عاشورا و همه جا کربلا باشد .

شعر از شهریار:

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

 

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

امیدوار نباش.تصمیم بگیر! |  

روزی در یکی از فرودگاههای شهرم دوستم را در سالن انتظار همراهی می کردم که متوجه شدم مردی با دو ساک سبک در دست به طرف من می آید.او کنارمن ایستاد تا به خانواده اش خوشامد بگوید.

ابتدا از دیدن پسر شش ساله اش به هیجان آمد و در حالی که ساک هایش را روی زمین می گذاشت او را در آغوش گرفت.شنیدم که پدر گفت:"پسرم٬خیلی خوشحالم که تو را می بینم.دلم برایت تنگ شده بود."پسرش لبخند محجوبانه ای زد و جواب داد:"منم همین طور بابا"سپس مرد ایستاد و به چشمهای پسر بزرگش خیره شد و در حالی که صورت پسرش را در دستانش می گرفت گفت:"دیگه برای خودت مردی شدی!تو رو خیلی دوست دارم پسرم."هنگامی که این اتفاقات در جریان بود یک دختر بچه ـشاید یک ساله ـ با هیجان در آغوش مادرش دست و پا می زد و حتی یک لحظه از منظره ی فوق العاده بازگشت پدر چشم برنمی داشت.در حالی که مرد به آرامی بچه را از بغل مادرش می گرفت ٬گفت:"سلام دخترم!"و صورت دخترش را غرق بوسه کرد و بعد بچه را به سینه خود فشرد.اندکی بعد پدر دختر را به پسر بزرگش سپرد و گفت:"من بهترینشو برای آخر گذاشته ام."در ادامه طولانی ترین و عاشقانه ترین بوسه ای را که تا بحال دیده بودم از همسرش گرفت و به آرامی گفت:"تو رو خیلی دوست دارم عزیزم."در حالی که دستان همدیگر را گرفته بودند و به هم لبخند می زدند .برای یک لحظه آنها مرا یاد تازه عروس و دامادها انداختند.

برای مدتی گیج شدم و بعد فهمیدم که کاملا تحت تاثیر نمایش حیرت انگیز عشق بی قید و شرط در نزدیکی  خود شده امم.با کنجکاوی از مرد پرسیدم:"شما دو نفر چه مدتی است که ازدواج کرده اید؟"

بدون اینکه نگاهش را از چهره همسرش برگرداند گفت:"چهارده ساله که با همدیگه ایم ولی دوازده ساله که ازدواج کرده ایم."

پرسیدم:"خوب چند وقته که از همدیگه دور بودید؟"

مرد پاسخ داد:"دو روز تمام!"

سراسیمه گفتم:" دو روز؟"گمان کردم حداقل٬چند هفته ای از خانواده اش دور بوده!در نتیجه به امید این که  مودبانه به فضولی ام خاتمه بدهم بدون مقدمه گفتم:"امیدوارم زندگی زناشویی من هم بعد دوازده سال چنین شور و شوقی داشته باشد!"

ناگهان مرد دست از خندیدن برداشت . او مستقیم به چشمان من زل زد و با نگاه پرشور و حرارتی تمام روح و روانم را سوزاند به من چیزی گفت که از آن به بعد آدم دیگری شدم.

او به من گفت :""دوست من ٬امیدوار نباش٬تصمیم بگیر"".

و بعد با لبخندی شورانگیز٬دستان مرا تکان داد و گفت:"خدا به همراهت

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

یه شعر |  

 

بارها وبارها نوشتم

                       ما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو

                                                               برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني:

                                        در زندگي ام فقط تو را دارم

که بخواني تا بدانی تنها چيزي که سرکشي ام را

                                            آرامش مي بخشد فقط تويي

                                                                       که بخواني تا بداني

                                                                                     برايم همچون آب براي گل

                                                  برايت مينويسم که بخواني و بداني

       من هرگز کسي را که با سختي ديگران

در کنارش به آرامش رسيده ام

                              آسان از دست نخواهم داد

                                                      مينويسم تا بداني

                                                                    وقتي آمدي پاييز بود

                                                                                 با آمدنت پاييز را بهار کردي

                     زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را

نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود

                                   نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند

             تو را به دل بهاريت قسم

بمان و فصل ها را بهم نريز

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

عشق |  

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

غرور |  

سلام امروز یه شعر میزارم در مورده بدترین چیزی که یه ادم یا بدتر از اون یه عاشق میتونه داشته امیدوارم خوشتون بیادLLL

"غرور"

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوستت دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ وریشه مو

 

سوزونده افت غرور از حالا تا همیشه مو

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

 

کاش که میون من وتو تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمیخواست تو در کنار من باشی

 

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد کرد ما خیلی دیرمون شده

 

تقصیر هردومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دوتا غرور و میگذاشت  زیرپا

 

اروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز باخبر از غصه ی پیاده نیست

 

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دلو عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

 

ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

راه دوتا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

 

نظر یادتون نره هاااااااااااااJJJ

Flower     French Kiss    

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

(((گفتی از عشق بنويس...مينويسم از عشق))) |  

               

                                     

 

                      

 

گفتی از عشق بنویس... مینویسم از عشق ...

میخواهم از تو بنویسم ... تویی که عزیز دلمی ...

خون تو رگهای منی...آری ... میخواهم از تو بنویسم

از عشق و صداقتت...از شیطانی هایت... از خنده هایت... از صدای دلنشین و نازنینت

از خودت ... از وجودت ... از زیبایی های کلامت...

گفتی از عشق بنویس ... باز نوشتم ...گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم

آنقدر دوستت دارم ...آنقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله ... عزیزم...

آنقدر دوستت دارم ... که زندگی بی تو برام یه جاده ی کویریه ...

یه قول بده پیش دلم یه وقت نری ... تنها بشم ... اسیر روزگار بشم

بشم یه مریم تنها ...تو اوج انتظار تو یه وقتایی گم و گور بشم...

دلم میخواد تا میتونم ... کنار تو ... به آرامش دل برسم ...

اما میدونی عشق من ...گاهی اوقات دلم شور میزنه... از تنهایی های روزگار

از حکمت های روزگار ... از دوری و درد انتظار...

اما میدونی عشق من ... میخوام تا زنده ام ... دوست بدارم ... عاشقت باشم

چون تو مقدسی برام...چون که عزیز دلمی............................

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

خداحافظ |  

سلام به همه دوستان

 من برای مدتی دارم میرم شاید دوباره برگردم

 

بوی باران می دهد باز ،لحظه های خداحافظی

سلام بده به شب، به خواب،دم دمای خداحافظی

چقدر معصومانه واژه ها را طی کردیم

حالا رسیدیم به آخرین هجا های خداحافظی

چشم هایم را موقع رفتنم خوب نگاه کن

ببین چقدر سخت است برای من خداحافظی

حالا که دارم می روم واژه ها هم گریه می کنند

نگاه کن چه عالمی دارد این گریه های خداحافظی

بگو وقتی می رفتی چرا چشم هایت همچنان تر بود

تنها آرزویم این بود کاش اینقدر سخت نبود، خداحافظی

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

|  

 نقطه ي آغاز عشق پايان كار من شد                 دكتر مهندس نشدم زندگي چيز بد شد 
  همش پول و تراو باعث مرگ من شد               بگو تولدم كو چرا كه غم با من شد؟؟؟؟؟!!!

زندگي چيز بدي نيست اما من بد بودم
ت                                              وي امتحان بودن هميشه رد بودم........

 

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

امشب دلم کبوتر حرمت شده آقا |  

  امشب دلم کبوتر حرمت شده آقا

          هوای صحن عتیقت کرده آقا

                                                  اگه از دلم بپرسی ای مهر خراسانی

                                                 می گم تو انیس نفوس و شمس الشموسی آقا

          رضای حق رو در رضای تو دیدم به خدا

          دست دعام بلند حاجتم روا کن آقا

                  

               میلاد باسعادت آشنای غریبان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) مبارکباد.

 

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت

عاشق تنها |  

امشب میخوام تا خود صبح اسمتو فریاد بزنم...   

برای عشق تو میخوام بغض صدامو بشکنم... 

میخوام برات فدا بشم همش بگی دوسم داری...   

میخوام که عاشقت کنم تا دیگه تنهام نذاری...   

میخوام که تو باغ دلم قشنگترینم تو باشی...   

میخوام فرشتت بکنم تو قاب عکس نقاشی...   

دلم میخواد تا خود صبح فقط پیش من بمونی...   

نیان و پیدات بکنن بین گلای شمعدونی...   

من عاشقم پیش خدا مثه تموم قصه ها...   

دستات تو دست من باشه می برمت تا انتها...   

من می میرم اگه بیاد روزی که تو خسته بشی...   

از رو دروغ بقیه هی روز به روز قد بکشی...  

یاسای خوشبوی زمین پیشکش چشم روشنت...   

به قلم : مینا | | موضوع: | |لينك ثابت