تبليغاتX
شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

 

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


ترم اول(ترم جو گیری): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا

 خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی

 تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -

 و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده

 

 

 

ترم 2(ترم عاشق شدگی): آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم

 درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با

 تمام وجود عزیزم.همه پول و  سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.

کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره

کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

 

 

 

ترم 3(ترم افسردگی): الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون

 افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان

 من این زندگی رو نمی خوام.....

 

 

 

ترم 4(ترم زرنگ شدگی): الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟

 نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من

 پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ

 شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا

 ساعت 11 میبینمت

 

 

 

ترم5 (ترم مشروطه گی): الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره

 بهم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو

 آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار  فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم

 نمیاد ....قول میدم جبران کنم...

 

 

 

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز

 پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

 

 

ترم7 (ترم پاتوقیده گی): خودتون دیگه میفهمین

 

 

 

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی): الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا...


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 

الو؟

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين

شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما

که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده

هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من

است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي

من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد

دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي

خودت

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


  به آرزوی دیدنت تا خودآسمون میرم   ابرارو آتیش میزنم چشمای ماه و میگیرم

رو شونه‌های عطر تو خورشید و پر پر می‌کنم   میون پرسه‌های شب عشق تو باور می‌کنم

هنوز تو اینهٔ چشات شرم گل‌های مریمه     با تو حریم لحظه هام غرق نسیم و شبنمه

نگاه ناز تو مثل یه معبد مقدسه     تو که نباشی‌ عشق من دنیا به آخر میرسه

دستتو میگیرم  بمون، من بی‌ تو می‌میرم بمون!

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 فرا رسيدن ماه محرم ، ماه پيروزي خون بر شمشير را بر عاشقان آن حضرت تسليت عرض مي کنم.

لایق شهادت

فرزند زهرا عشق پیغمبر تو بودی

مرد خدا عباس را یاور تو بودی

ای شیر میدانها  امام من حسینم

بر زینب زهرا تو یک غمخوار بودی

تو شاهد ظلم یزیدان بودی و بس

تو حامیه حق وحقیقت بودی وبس

با ان همه ........رنجی که بردی

تو لایق شهد شهادت بودی وبس

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


امشب بعض شکوفه هایم ترکیده است

می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم .

التهاب روزهای انتظار را

خاموشی شبهای بی قراری ام را

و آوای غمناک مرغ عشقم را

پس با تمام وجودت ناله هایم را بشناس

و به خاطر بسپار

لحظه های پریشانی ام را

به یاد کبوترهایم که شعر  پرواز سر می دهند ..

نجوای نیلی می بخشم

با خاطره  روزهای رویش گل های وصلت خزانم را نوید بهاری دیگری می دهم

شوق وصال تو دیگر گونه های سرخ نیست

دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند !

 گفتی :

وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم

وقتی می آیم که غروب دنیا ساکت باشد تا عشق طوفانی ام را هدیه قدومت سازم

هنوز هم آسمان آبیست و غروب دریا غرق در سکون

باورت کرده بودم

چون گفته بودی عشق فرجام یک لبخند و تولد یک حادثه است

گفتی عشق از تبار باران است و کبوتران عاشق هم خیس از باران اند .

گفته بودی وقتی می آیی که پرستو ها افسانه کوچ را روایت کنند

وقتی که یاسهای سپید حدیث طراوت را، برگ هایش بنویسند .

گفته بودی وقتی می آیی که بی ترانگی دریا غرق در سکون باشد .

وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشم .

و محبت را از لبخند ، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو

به احساس مثالمان سوگند همه را آموخته ام

اما تور ا در لحظه های ساکت انتظار گم کرده ام

یادت هست ؟

اسممان بهار نبود ، اما زمستانی بود برای زاییدن بهار که نوید بخش بهار است

رویاهامان سپید نبود اما ظلمی بود برای سپیدی سحر ، گفته بودی گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است .

بهار را مقدس بداریم که سنبل وصال است .

وصال را دوست بداریم که مظهر پاکی است .

پاکی را عزیز بشماریم که آرمان کبوتر است ...

و تو ای مفهوم نیکویی آسمان ، تو ای معنای زندگی ،  و ای رنگین کمان آروزها

بیــــــــــا ...!

پس از آن همه ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و سالهای انتظار و سکوت بازگرد .

بیا تا بر روی خـــاک ، بر روی آب ، بر روی پر پرندگان و بر روی رواق موج بنویسم :

که زندگی همرنگ کوچه باغ های آیینه است

بنویسم :

بوسه همرنگ آه است

محبت همزاد پروانه است و فراق همان انفجار پی در پی حباب است .

بنویسم :

که نوازش از تبار گونه های خیس است .

و حدیث دوستت دارم آزادی حصار سینه هاست

هنوز هم کنار دروازه شهر بی قراری هایم منتظر آمدنت هستم

تو گل نرگس بهارم بودی و هستی و خواهی ماند !

 

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


کودکانه

سلام

اولین پناهگاه کودکی...آخرین پناهگاه آدم هست!!!

برای من حس شعف و اشتیاق دوران کودکیو داره ..همراه با یه جور ناراحتی ..حس سر خوردگی از هرچه بیشتر فاصله گرفتن از دنیای زیبای کودکانه...

فاصله گرفتن از آغوش گرم و امن پدر و مادر

 اون حس کودکانه ای که تا اومدیم بفهمیم و لمسش کنیم.... به سرعت باد سپری شد.

کاش یه وسیله ای بود...نمیدونم مثل یه قطار تخیلی...که مارو بر میگردوند به دوران کودکی ..دوران فراغت و بی خیالی از همه چیز و همه کس

اون موقع ها چقدر بهمون بر میخورد اگه میگفتن تو بحث بزرگترها دخالت نکن...یا تو هنوز بچه ای نمیفهمی...دلمون میخاست بیشتر بفهمیم...بیشتر از سنمون روی ما حساب میکردن

کاش بچه بودیم..همون بچه پاک و معصوم ...همون بچه ای که دنیا رو به اندازه وسعت دید خودش میدید... ای کاش هیچوقت خیلی چیزها رو نمیفهمیدیم و درکشون نمیکردیم...

فقط دلم میخاد برگردم به اون زمان...به هر قیمتی که شده

کودک دوام محدود شادی هایش را نمیفهمد

او به لحظه ندامت نمی اندیشد

برای کودکان مرگ سوغاتی است که تنها به پدر بزرگ و مادر بزرگ تعلق دارد.

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


برای تو مینویسم برای تو مینویسم از اعماق احساسم

مینویسم تا بدانی تپش قلبم در سینه به خاطر توست

برای تو مینویسم که بدانی تو بودی ان یگانه عشقی که

در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد.و از انها گلستانی

جاودانه ساخت.برای تو مینویسم تا بدانی دوریت برای من

مثل دوری ماهی از اب است و دوری کبوتر از اسمان

برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم

با فریادی خاموش که در لابلای هیاهوی عشق

گم شده.برای تو مینویسم ای عزیز دوست داشتنی

ای بهترینم.ای همه زندگیم.

دوستت دارم .

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


پروردگارا تو را شکر می کنم
برای تمام نعماتی که به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
تو را شکر می گویم برای تمام چیزهایی که مدتی به من قرض دادی و سپس باز پس گرفتی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای تمام فرزندان و عزیزانی که دوستم دارند.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
امسال چه چیزی در انتظارم است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطاکن و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


(در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه میکوبی؛ ابر باش تا منتظر باشند بباری)
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 No! Therefore I
cannot love you
 نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them,
therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
 این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي
در قلبت بمونه"
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


ميگن اگه حلقه ازدواج از طلاست ولي حلقه دوستي از وفاست

نوشته شده ساعت توسط مینا| |



این عکسی از یه زمین کویری نیست...


این دیوار گلی خونمونه

خونه ی کوچولویی که برای یه خانواده ی ۲۳ نفره است
یه حیاط با زمین خاکی
باغچه هایی که با چیدن آجر مشخصش کردیم
پشت بومی که با قلاب گرفتن میریم روش
ستاره های پشت بومش که بی شمارن
و شب هاش که خیلی طولانیه...

و دل من، که بدجوری دوسش داره...

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


سلام

امروز دلم هوای با تو بودن كرده 

چشمانم شوق نگاه تو رو داره

كاش ميتونستم لحظه ای ببينمت و دوباره در دريای چشمانت غرق شم

افسوس كه نميتونم

آنچه كه در دل دارم بيان كنم

زبونم قاصر است

و دستم ناتوان از رسم احساسم

آخه چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟

چیکار كنم ؟ تو بگو

چگونه ميتونم از ورای سيمهای فلزی

از اين دنيای مجازی احساسم رو به تو نشون بدم؟

 

من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می كشم


خا كسترم را در قطره ای كن


با دریایی از اندوه


مر ا لبریز كن


تا صبحی دیگر


طلوعی دیگر ...

قلبم برای تو

عکس عاشقانه

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


مي‌دانم وقتي به اين فكر مي‌كني كه تنها شده‌اي، چقدر دلگير مي‌شوي، چه بغضي در سينه‌ات

 مي‌نشيند و چه اندوهي چشم‌هايت را خيس مي‌كند. مي‌دانم وقتي به آدم‌هاي رفته فكر مي‌كني و به

. خوشبختي‌هايي كه در كوير گذشته‌ ترك خورده‌اند، چقدر پير مي‌شوي

كاش صبح كه از خواب بیدار مي‌شوي، بداني كه هم‌زمان با تو جهان متولد مي‌شود، درخت دوباره نفس

 مي‌كشد، گل مي‌شكفد و دنيا اميد مي‌زايد. كاش تا فاصله‌ي باز كردن پلك‌هايت، مطمئن شوي كه اين

. آخرين سياهي جهان است و ديگر روي تاريكي را نخواهي ديد

آري، جوان مي‌شوي، اگر بداني سهم دست‌هاي تو و من از عشق، بي‌نصيبي است و عشق براي ما

. تقسيم نمي‌شود، اين ماييم كه براي عشق‌هايمان قسمت مي‌شويم

شاد مي‌شوي اگر بداني عشق كوچك‌تر از آن است كه به تو چيزي دهد، به من چيزي دهد، به ما چيزي

 دهد. عشق در هر سطحش از ما سهم دارد؛ همان‌طور كه زندگي‌مان، سال‌هايمان، روزهايمان و

. لحظه‌هايمان از ما ارث مي‌برند
 

بزرگ مي‌شوي، وقتي بداني چقدر بزرگي. حتي بزرگ‌تر از تمام عشق‌هاي ريز و درشت جهان

.پس دلگير نباش! براي لحظه‌هاي آينده‌ات متولد شو، دوباره نفس بكش، گل كن و اميد بزا 

.فراموش نكن كه هيچ‌گاه روي تاريكي را نخواهي ديد

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


سلام خدا جونم...میشه من استفا بدم؟میشه من از زندگی سگی...از لبخندهای زوری...اشک ریختن شبانه در حالیکه بالشم رو گاز میگیرم استفا بدم...

میشه من از زندگی...کار...زن بودن...استفا بدم؟

میشه من دیگه به دنیا نیام؟میشه این زندگی که تموم شد من رو معاف کنی؟میشه همونجا ...برزخه بهشته؟جهنمه چیه که همه  معلم های دینی ادعا میکنن از همه جزئیاتش خبر دارن همه پاداشها و جزا ها رو باهام حساب کنی؟؟؟؟؟

حالا اگه هم باید به دنیا بیام اقلا بذار مرد باشم...قدم بلند باشه...خیلی موفق باشم و خیلی اعتماد به نفس داشته یاشم...خدا جون میشه باز هم تک بچه باشم؟میشه بازم مامانم مامانم باشه؟بابام بابام باشه؟

خدایا میشه قبل رفتن دلمو خنک کنی و بذاری ببینم اونهایی که آزارم دادن به مجازات رسیدن؟؟؟؟؟حالا یه عذر خواهی کوچولو هم برام بسه باشه؟؟

خدا جونم ببخشین ها نمیخوام ازم دلگیر بشی...من ناشکر نیستم...این نامه رو هم پاره کن...فقط کمی دلم گرفته بود...جالا حالم خوبه...

دوستت دارم

؟؟؟؟؟

 

 

مواقعی که همه ی دنیا باهام سر ناسازگاری داره...با همه ی تسلیم نشدن ها و کم نیوردن ها...گاهی خسته میشم...عین بچه ها میخوام بزنم زیر گریه و برای بدست آوردن دلم هر کاری میخوان بکنن لج کنم......صدای گریه ام و بلند تر کنم بگم....

 

نمی خوام

 

در این شرایط

منطق بی منطق

   

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


  وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت دیدن فیلم و خوردن  3  بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !

اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


خیلی بی معرفتی

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


امام زمان عليه السلام

- چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي                                           چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن                                                خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

 

- تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام                                                      دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

 

- وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد                                                    روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود

 

- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم                                              چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو

 

- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان                                                   ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

 

- كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت                                          بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي  

 

- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر                                       گردي به پا شد از افق گويا سواري مي‌رسد

 

- آقا!

قنوت سبز نمازم به التماس در آمد                                                        چه مي‌شود که مرا خيري از دعاي تو باشد

 

- بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز                                                   که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد

 

- ما معتقديم که عشق سر خواهد زد                                                  بر پشت ستم کسي تير خواهد زد

 

- مهدي جان!

سئوالي ساده دارم از حضورت                                                            من آيا زنده‌ام وقت ظهورت 

اگر که آمدي من رفته بودم                                                                 اسير سال و ماه و هفته بودم 

دعايم کن دوباره جان بگيرم                                                                بيايم در رکاب تو بميرم

 

- بر چهره پر ز نور مهدي صلوات                                                         بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست                                                            بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

 

- آقا بيا به خاطر باران ظهور کن                                                          ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي                                                    از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

 

- سر راهت در انتظارم                                                                    برده هجرت صبر و قرارم

جز ظهورت اي گل زهرا                                                                  به خدا حاجتي ندارم

 

- سوگند به هر چهارده آيه نور                                                        سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد                                                   مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد

 

- اگر که آمدي من رفته بودم                                                          اسير سال و ماه و هفته بودم

دعايم کن دوباره جان بگيرم                                                            بيايم در رکاب تو بميرم

 

- هنوزم انتظارم انتظار است                                                         هنوزم دل به سينه بي قرار است  

 هنوزم خواب مي‌بينم به شبها                                                     همان مردي که بر اسبي سوار است   

 همان مردي که آيد جمعه روزي                                                   و اين پايان خوب انتظار است

 

- اگر از منتظرانت بودم                                                                 چون ديده نرگس نگرانت بودم

با اين همه رو سياهي  و سنگدلي                                              اي کاش که از همسفرانت بودم

 

 - سلام اي انتظــار انتظـــارم                                                      سلام اي رهبر و اي يادگارم

  سلامم بر تو اي فرزند زهرا                                                       سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا

 

- اين ديده نيست قابل ديدار روي تو                                             چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را

 

- امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس                                      وز برج ولايت قمرى داد به نرجس

  خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس                               برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس

 

- بر منتظرين مژده بده منتظر آمد                                              از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد

 

- سپيده خواهد آمد                                                                 ياس نرگس خواهد آمد              

گر تکاني بدهيم بر دلمان                                                         مهدي صاحب زمان، خواهد آمد

 

- كاش مي‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...

 

- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!

 

- به اميد روزي که متن تمام پيامك‌ها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.

 

- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

 

- مهدي جان!

به روسياهي‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

 

- تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

 

- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


سلام به همه دوستای گلم     خوبيد؟؟!!  سلامتید؟
می دونید امروز چه روزی ه؟!!!!
ستاره بارونی برای تولد
امروز خدا یک گل به زمین هدیه داد

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سرنوشت اون گل رو
 توی قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشه .
حالا فهمیدید امروز چه روزیه  ؟؟؟؟

 
بـــــــــــابــــــــــــــا سالروز تــــــــــــــولد یه ستاره است
  Happy Birthday
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد
هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي

تولد تو آغازيست براي يك دنيا مهربوني

تولد همه خوبيهاست

امروز روز تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوستبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد

گویند كه عشق هدیه پاك خداست

این هدیه هزار بار تقدیم تو باد

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


به شمارش نشتم ...
یک روز ....
دو روز ...
یک هفته ...
یک سال ....
یک عمر ....!

آری یک عمر

یک عمر به پای تو خواهم نشست.

با مهربانیهایت خو گرفته ام

مرگ هم توان گسیختن عشق من را ندارد.

و امروز را ...

امروز که روز توست.

از راهی دور اما نزدیک

با صدایی که از عمق وجودم برآمیخته

سر بلندتر از همه عاشقان

به تو میگویم ...

با هر دم و بازدمم ...

به تو ای مرد آسمانی من ...

به تو ای محکمترین تکیه گاه مشرقی ...

به تو میگویم.

امروز فراوان تر از هر روز دیگر (دوستت دارم).

 روزت مبارک نازنینم

 

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم

مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم

مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم

مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم

مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم

مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم

مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم

مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم

مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم

مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره

مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره

مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده

مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده

مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه

مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه

مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن

مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن

مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بدونن

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 ديگه از همه بريدم ، حال قلبم زاره زاره‏
 آرزوهام و فروختم ، مسيرم سمت مزاره‏


 جاده غريب اشكام ، چراغ قرمز نداره‏
 دعا كن بميره چشمام ، تا ديگه هرگز نباره‏
 حلقه‏هاى انتظارم ، حالا از همه جدا شد
 به چه سختى عشقو كاشتم ، با يه باد اونم فدا شد
 گل اعتماد و له كرد ، دست هر كسى سپردم‏
 خواب كشتن منو ديد ، دل هر كي و كه بردم‏
 چى بگم وقتى يه رنگى ، واسه هيچكى آشنا نيست‏
 به گوش كسى نخورده ، بى وفايى رسم ما نيست !

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


یاحق

گولوم سنسن،باغيم سنسن،گلستانيم بهاريم سان

اگربيرقوش اولارسام من،خزانسيز لاله زاريم سن

منه مريم،منه عيسي،منه تورات،منه قرآن

سنين عشقينده صنعانم،منيم نازلي خوماريم سان

ديليم،آغزيم،سؤزوم سنسن،گلوم،قلبيم،گؤزوم سنسن

منيم جانيم،ئوزوم سنسن منيم صبروقراريم سان

منيم درديم،منيم چارم،هلال ابرو لي مه پارم

كدرسندن،سؤينج سندن،نشاطيم سان،غباريم سان

أورك هرنه ديلر،سنسن،يگانه بيرديلك سنسن

جوابيم سان،سئواليم سان،مقدس بيرشعاريم سان

گوجوم،آرخام،ياخين دوستوم،ياخيندان دا ياخين دوستوم

منه بيرمي دولي جام سان،ايلاهي عالي الهام سان

ائليم- طايفام،يئريم- يوردوم،شيربن دو غما دياريم سان

محبت سن،صداقت سن،ملاحت سن،سعادت سن

خزينم،ثروتيم،واريم،منم سن هرنه وارين سان

دوشنجم،آرزيم،اميديم،خياليم ان بؤيوك فيكريم

منيم سرريم،منيم گزلين نهانيم،آشكاريم سان

منيم عالي مقاميم سان،منيم عالي مراميم سام

                    ((الله امانندا ساق ياشياسيز))


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست،

 

می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد.

 

دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم و به سویت پرواز کنم،

 

به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی...

 

"ستاره همیشه عاشق تو"

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


http://dolateslami.persiangig.ir/pasokhguyi/1.jpg

جواب مهندس چیز به رییسش هاشمی ، بعد از مناظره :

چیز بود هول کردم ، چیز بود احمدی نژاد خیلی دستش پر بود ، اکبر شاه دیدی چیز کرد ؟ پرونده هامون رو کرد؟

آخرشو بگم ، من یکی چیز آوردم ، یعنی چیز میگن ، یا به قول معروف کم آوردم!!


در هم شکسته شد هرم غول مافیا

لب چون گشود رهرویی از خط انبیاء

پیروز این مناظره شده احمدی نژاد

یابن الحسن (عج) به جشن ستم سوزمان بیا


مناجات موسوی بعد از مناظره :

دل میرود زدستم صاحب دلان خدا را // اکبر بیا که محمود بیچاره کرد ما را


خبر فوری : کلنگ اتوبان شهید محمود احمدی نژاد ، توسط هاشمی رفسنجانی زده شد!!


دمی که گوهر حق از لب عزیز افتاد

ز گفته اش به دل میر رسته خیز افتاد

ببین کلان فصیحش چقدر غوغا کرد

که موسوی ز خجالت به چیز چیز افتاد


ای شیر ، شکوه غرشت را دیدند
آنان که به عزت تو می خندیدند
دیشب همگی به پای روشنگریت
جز " چیز " جواب دیگری نشنیدند

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


كد آهنگ

كد موسيقی

کد برداشتن تبلیغاj' ' Top java codes