شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات
بی قرار روح باران بود و رفت با تمام آرزوهایش چو گل لحظه ای در خانه مهمان بود و رفت کوله بار خستگی را وا نکرد عاشق دیدار جانان بود و رفت با خدایش خلوتی در سینه داشت مقتدای عشق و عرفان بود و رفت بر لبش فصل ترنم غنچه داد حاصلش یک باغ خندان بود و رفت رفت ولی..... گویی از نامحرمان ترسیده است دست احساسش ز باغ زندگی غنچه های نا امیدی چیده است تار و پود درد به ریشه اش لابلای پیچکی پیچیده است در مسیر زندگانی گرد خود مثل گاوآهن فقط چرخیده است بر زمین شوره زار زندگی بی ثمر بر سوز دل باریده است بوی باران بوی سبزه بوی خا ک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه و بانگ پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار! زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز... ؟؟؟ الهی ان حرمتنی فمن ذاالذی یرزقنی وان خذلتنی فمن ذاالذی ینصرنی الهی اعوذ بک من غضبک وحلول سختک بارخدایا اگرتو محرومم کنی کیست که به من روزی دهد واگرمرا خوارکنی کیست مرا یاری دهد خداای من پناه می برم به تو از غضبت وفرو ریختن عذابت خدایا اینقدر من به تو حسن ظن دارم که اصلا شرم می کنم این جملات دعا را بنویسم ولی چه کنم که نفس بی امان می تازد وتن وروح را در حیرت وا گذاشته 





