شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات
تولد تقدير مرگ ... ميگن حقه اما قبول خيلي چيزايي كه حقه هم سخته، شك ندارم، يقين كاملي مي خواد بعضي چيزا حس كردنيه براي همين وقتي مي خواي بگي كم مياري، وقتي كسي رو مهمون خاك مي كني حال غريبي داري يه مدتي مبهوتي، يه حس ناباوري، با اينكه قبول داري كه از خاكيم و ...، چقدر زود مي نويسن " چهل روز گذشت " انگار حتي زمان هم نمي خواد فرصتي بده كه با خودت كنار بياي، نمي توني دلتنگ نشي نميشه، حالا ديگه خاك بوي غريب تو رو ميده يه بوي غريب ولي آشنا، خداحافظ اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده ست نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر قصه ست خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش..... اگه آفتاب می سوزنه تو سایه بون باش..... حالا که تنهایی پای جونم نشسته..... بیا واسه من تنها تو هم زبون باش..... تو مهربون باش..... اگه سرما کمین کرده کنار باغچه..... واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش..... تو مهربون باش..... در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت در این کوه رودی است به نام صفا در این رود آبراهی میرود به نام وفا سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان پا برهنه و عريان ميدود مريخ را شناخته است اما هنوز! تا حالا به معنی انسان فکر کردی؟ انسان = جسم + روح انسان یعنی حیوان متفکر. واقعا آدما چه فرقی با حیوونا دارن؟ حیوونا:«می خوابن،غذا می خورن،نفس می کشن،عاشق می شن،خداشونو تسبیح می کنن و...» و انسان ها چی؟ «می خوابن،غذا می خورن و ...» فرقشون می دونی چیه؟ اینه که آدما حسودن بین دو نفر و بهم می زنن اما حیوونا هیچ وقت این کارو نمی کنن. دیدید خروس چه غیرتی داره وای به کسی که بیاد طرف جفتش. یه حیوون هیچ وقت حق کسی رو نمی خوره. نجابت اسب یا وفاداری سگ رو که اگه کسی بهش غذایی بده هر وقت اونو ببینه به روش خودش ازش تشکر می کنه. یا تلاش و اراده مورچه و یا عشق زنبور به وطنش که اگه راه لانه خودش رو لو بده خودکشی میکنه و بالاخره همه حیوونا... اما آدما چی؟ چه جوری می تونن به کشور خودشون خیانت کنن چه جوری نه یه نفر بلکه مردم یه کشور و یه جهان رو از بین می برن. به چه حسابی؟ به خاطر اثبات چی؟ و چه جوری حق هزاران نفر رو می خورن و فقط به فکر خودشونن. حالا واقعا ما چه فرقی با حیوونا داریم و چه جوری اسم خودمونو گذاشتیم انسان. ولی معنی انسان و انسانیت خیلی بزرگتر و با ارزش تر از اینهاست. ای کاش فقط یه کمی به این معنی فکر کنیم و خیلی از ما که اسم خودمونو گذاشتیم انسان حداقل سعی کنیم که انسان باشیم. تو خیالم یه بار دیگه زنده شدی . مثل همیشه با تمام وجود حست کردم. یادته تو بی کسی هات فقط منو پیدا می کردی . یادته شبای سیاهتو چه جوری ستاره بارون می کردم. یادته وقتی دستات خالی بود دستای من می لرزید. یادته وقتی چشات خیس بود چشمای من بارونی بود. نگاهامو یادته. یادته صدای قلبم چه جوری صدای قلب تو رو هم می لرزوند. یادته چقدر چشم به راهت موندم... دیدی چه جوری دلمو شکستی. چه جوری چشمامو بارونی کردی. ولی این دفعه با دفعه های دیگه فرق می کرد اما بازم برای تو بود. هیچی نگفتم چون باورت داشتم ولی هیچ وقت نخواستی و نفهمیدی و با بستن چشمات همه چیز و فراموش کردی... ولی مطمئن باش روزی چشماتو باز می کنی که چشمای خودتم بارونیه چون اون موقع است که باورم کردی. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ تو همون قصه نابی تو کتاب کودکی هام دوباره سکوت .............، دوباره تنهایی ........ دوباره من ویک دنیا خاطره ، دوباره تنها شده ام دوباره دلم تنگ است . به اندازه ی غم یک گل پژمرده به اندازه سوز یک دشت باران نخورده به اندازه ی اندوه یک مرغ در قفس ، دوباره صورتم نم نم یک اشک و حس کرد ، دوباره باران را به انتظار نشسته ام، دوباره درد را به مداوا نشته ام ، دوباره دلشوره به دلم نهفته است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است . هيچ کسي ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد. خالی شدن . واژه ی خوبیه واسه فکر کردن . خالی شدن از چی ؟ از غم ؟ من که اصلا دوست ندارم از غم و غصه خالی بشم . دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تودوستي توطئه ثانيه هاست . دلتنگيهايم را در صندوقچه دلم مي گذارم، شايد تصوير يادها از خاطرم برود. اما نه.... هنوز عطر تو در فضاي خيالم موج مي زند. امواج خيالم سهمگين و درياي رؤيايم طوفاني است. من از صداي خروشان امواج مي ترسم. من از ذورق وجودم که بر روي اين امواج، سرگردان و متلاطم، هر دم به گوشه اي رانده مي شود واهمه غرق شدن دارم هر غروب , در سکوت سردو بی انتها..... در جاده های پشیمانی به راه می افتم و در جاده های متروک گذشته , خرابه ها را می نگرم و به خود می گویم : افسوس که دیگر زمان به عقب برنمی گردد تا دوباره گل سرخ زندگی را ببویم. کجاست ! آن عاشق دلباخته تا خونبهای زندگی ام را از او باز پس گیرم . کجاست! آن گل سرخ نا مهربان تا سنگینی بار غم هایم رادر این شب یلدای جدایی به دوشش بنهم . و....... افسوس که تصور می کردم گل سرخ عشق تنها گل بی عیب من است..... و خبر نداشتم تک گل بی عیب خداست...... خوشبختی نامهای نیست که یک روز، نامهرسانی، زنگ در خانهات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد. خسته ام از دورویی ها خسته ام از اونایی که خیلی راحت تر و خشک رو با هم می سوزونن خسته ام از اونایی که ادعای بندگی خدا دارن و . . . خسته ام از اونایی که سنگ حسینی بودن به سینه می زنن اما از حسین فقط سینه زدن و اشک ریختن رو بلدن خسته ام از اونایی که به خاطر حسین و ابوالفضل و علی اصغر خیرات می کنن اما نمی دونن یا شاید یادشون نیست که اونا چرا . . . خسته ام از اونایی که علی رو مولای خودشون می دونن اما اندازه سر انگشتی بخشش بلد نیستن خسته ام از اونایی که ادعای قرآن و اهل جلساتش بودن دارن اما هنوز بنده زر و زورن خسته ام از اونایی که از ترس نگاه نامحرم یه چشمی تو خیابونا راه می رن اما دلشون حتی همون یه چشم رو هم نداره خسته ام از اونایی که عقلشون به چشمشونه و حاضرن خودشون را به هر خفتی بندازن خسته ام از اونایی که دین و مکتب و خدا رو ملعبه ای کردن برای خودنمایی خسته ام . . . خدایا . . . نکنه من هم از اینها باشم و خودم غافل؟
خدایا . . . حتی یه لحظه از ما دور نیستی. اما ما خیلی لحظات از تو دوریم این دوری ها رو نزدیک کن خدا
خدایا . . . خیلی از ما غافل از حمکت تو ازت گلایه می کنیم تو با بخشش خودت ما رو ببخش و با صبر خودت صبرمون بده
خدایا . . . همیشه به تو نیاز داریم، حتی اگه خودمون نخوایم.
خدایا . . . چی بگم که تونسته باشم اینهمه لطف و محبت و خوبی های تو رو توصیف کنم؟
خدایا . . . خوشحالم که تو رو دارم. این حس بی توصیف رو در وجودم شعله ور نگه دار. چرا وقتي بزرگ مي شيم به جايي مي رسيم به پستي مي رسيم به مقامي مي رسيم يادمون ميره از كجا به اينجا رسيديم كي ما رو به اينجا رسونده؟!!! از آدمايي كه زود يادشون ميره كي بودن ؟كي به اينجا رسوندشون؟كي...؟ ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:22 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود..... يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ، يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ، يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ، يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ، يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن، يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته ! يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ... يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد ! يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ، يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... موقع رسیدن به حساب ها در جهان آخرت وقتی نامه ی اعمالشو به دستش دادن مشخص شد که باید به جهنم بره . ناراحت و هراسان و افسرده تامه ی اعمالشو برداشت و به راه افتاد به سمت جهنم . در حالیکه به سمت جهنم میرفت با حسرت و پریشانی سرشو برگردوند و یک نگاه به پشت سرش کرد . همون جا خداوند به فرشتگان دستور داد : برش گردانید . دیگه لازم نیست به جهنم بره . تمام گناهانشو بخشیدم . تمام فرشتگان تعجب کردند و از خداوند پرسیدند : چرا او بخشوده شد ؟ و خداوند پاسخ داد : با نگاهی که به پشت سرش کرد به بخشش من امید داشت . ای خدای مهربون من به مهربونیت به بخششت امید دارم . ازت خواهش میکنم نا امیدم نکن . میدونم میدونی فقط تو میدونی تو یی که تو این مدت کمک کردی آخه خدا جون من که جز تو کسی رو ندارم میدونم بدم خیلی بدم وقتی گیر میوفتم صدات میکنم همیشه هم جوابمو میدی این دفه هم بده تو امنید هیچ کسو نا امید نمیکنی خدایا خواهش میکنم کمکمون کن زندگي اموزگار عشق است. چنان زندگي كنيم كه هر كاري از ما سر ميزند عاشقانه باشد . زيرا تنها چيزي كه در اين دنيا هرز نمي رود عشق است. عشق متضمن پيروزي است. تنها عاشق است كه پيروز است، روند عشق بسيار متناقض است. در اين ميدان اگر ميخواهيد پيروز باشيد، بايد هرگز پيروز نباشيد. عشق هرگز جوياي غلبه نيست، اما همواره غالب است. عشق از آنرو غالب است كه نميخواهد غلبه كند. تحميل و غلبه بركسي، خشونت است و دير يا زود مغلوب به فكر شورش ميافتد. اما وقتي پاي عشق در ميان باشد، طغيان رنگ ميبازد خداحافظ همين حالا، ... همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد... به ياد آسموني که منوووووو از چشم تومي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست! نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست! خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها!!! بدونيم بي توو با تو هميينه رسم اين دنيا ، خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ... باده ست خاک نشین ، پروانه و جانسوز نمودی در درگه کوی خویش سرگشته و دمسوز نمودی من به لطف تو و اندیشه ی بالنده ی تو مست چشم شهلای توام ، آواره و غمسوز نمودی ساقی شهد شکر ریز وجودم ، تو بیا در وطنم بوسه بر افکنم از سر وجودم که تو سرشار نمودی خاطره ها را بیاد دارم ، در پروازم شرر را شوری بسر دارم ، در پروازم شمارش ایام را برای گذران ، دم به دم تصویر بیگانگان را یاد دارم ، در پروازم قصه مرغ سخن را اندیشه من بر گرفت لبخند ، دروغین دل پر دردم ، در پروازم بیا ای دل بی دل که داری مرا نیک در سرای دیگران نغمه ها دارم ، در پروازم دوست نیکوست ، سخن آشنا گفتن مرا مهر شنیدن سپاس ، پاس دارم ، در پروازم 

بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
كوچه هاي دلش را نمي شناسد.





شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خود
که به یک شکلک بی جان
شب و روز , خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگیست
که دور از ما باد



به ترانه خواني قلبت گوش مي سپاري...چه زيبا عشق الهي را زمزمه مي كند

+ سختي هاي زندگي را با آرامش' تدبير و شجاعت پشت سر مي گذاري! زيرا مي داني خدا درسي بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد....
+ بر روي صفحه ي ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را نقش ميزني!!
+ هر روز صبح به محض بيدار شدن ' پيش از هر چيز به خدا سلام مي كني.و به خاطر روز سر شار از معجزه اي كه پيش رو داري ' تشكر مي كني...!
+ در بد ترين شرايط زندگي هم 'زمزمه مي كني: آرامش~!
+ هر گاه كسي ازتو مي خواهد كه پندي به او بدهي'مي گويي:هميشه به خدا توكل كن!
+ در زندگي ات فقط روزهايي را به حساب مي آوري كه حد اقل يك كار خوب انجام مي دهي' اين كار خوب مي تواند يك لبخند گرم باشد...!
+ مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن' شاد كردن ديگران است...!
+ هر اتفاقي كه در زندگي ات مي افتد' سعي مي كني از آن درسي بياموزي. چون ميداني كه خدا بي دليل آن اتفاق را در زندگي ات قرار نداده است.!!!
+ هيچ وقت نگران فردا نيستي . چون ايمان داري كه فردا خيلي خيلي بهتر از امروز است...

+ مي داني كه تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني...




خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هالهای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیدهی ادراکناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم... 
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
ای عزیز!
انسان، آهسته آهسته عقبنشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود،
یکباره سقوط نمیکند،
یکباره وا نمیدهد،
یکباره خسته نمیشود ،
رنگ عوض نمیکند،
تبدیل نمیشود
و از دست نمیرود.
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه میکند.
باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم.
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم.
خستگی نباید بهانهیی شود برای آنکه کاری را که درست میدانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم. 
قدم اول را، اگر به سمت حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدمهای بعدی را شتابان برخواهیم داشت.
ما باید تا آخرین روز زندگیمان_ که اینگونه به دشواری بر پا نگهش داشتهایم _ تازه بمانیم. 



چرا زحمات مامانو يادمون ميره؟چرا يادمون ميره بابا با چه مشقتي ما رو به اينجا رسونده؟چرا حالا كه بابا پير شده و خونه نشين همه فكر مي كنن از اول همين طور بوده؟چرا بابا بايد تو سن 60 سالگي اينجوري زمين گير بشه؟چرا يادمون ميره اين درد پا و كمر به خاطر ماست؟چرا يادمون ميره اين اعصاب خراب فقط و فقط به خاطر اشتباهات ماست؟
از بچه ها فقط موقعي سراغ بابا و مامانو مي گيره كه كارشون لنگ باشه!
از كسايي كه ادعا مي كنند خيلي كارشون درسته ولي طوری دل مامانو بابا رو می شکنن که..
و اما یه ...

داستان مهروبونیه خدا ![]()








