تبليغاتX
شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

 دنبال خوشبختي نباش،

 

بدبختي ها را از خودت دور كن،

 

منشاء بدبختي ها را پيدا كن.

 

دنبال شادي نرو،


رنج ها را از خودت دور كن،

 

منشاء رنج ها را پيدا كن.

 

به خوبي و پيشرفت فكر نكن،

 

بدي و بيهودگي را بشناس،

 

منشاء بيهودگي ها را بفهم.

 

دنبال حقيقت نباش! ،

 

باورها و توهمات را فراموش كن،

 

منشاء باورها را پيدا كن.

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


۱) چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

۲) حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست ،بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است ،بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار 

۳) زياد از حد خودت را تحت فشار نگذار زيرا بهترين چيز ها زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

۴) اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده

۵) منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجباز نباش صريح باش اما گستاخ نباش بگو آره اما نگو حتما بگو نه ولي نگو ابدا اين يعني همه چي باش و هيچي نباش

۶) توي آسمون دنيا هر کسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره 

۷) ازسنگهايي که درسرراهتان هست براي ساختن پلکان استفاده کنيد 

۸) نه!نرو!صبر کن
قرارمان اين نبود
بايد سکه بيندازيم
اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم
.....
صبر کن سکه بيندازيم
اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو 

۹) عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،
خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم 

۱۰)سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند. 

۱۱)در دنياي واقعي عشق مي بايست ممکن باشد کسي که دوست ميدارد نياز دارد که گم شدن وباز يافتن را بلد باشد.(پائلو )

۱۲) از راهي نرويد که روندگان آن بسيارند راهي را طي کنيد که روندگان آن اندکند 

۱۳) اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد. 

۱۴) آغاز کسي باش که پايان تو باشد!!

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


وقتی تو رفتی ساقه های خاطراتم به تو شکسته شد

وقتی تو رفتی پنجره های قلبم رو به ماتم گشوده شد

وقتی تو رفتی زندگی هم رفت

وقتی زندگی رفت خاطره ها هم به دنبال تو رفتند

و اما اکنون که نیستی

با چه کسی از دلتنگی ام بگویم

با چه کسی از غربت ٬ غریب جاده ها را طی کنم

اکنون در گوش چه کسی پیوند های جاوید را زمزمه کنم

ای خوی

همزاد همیشگی گل های بهاری

وقتی تو رفتی شدم برگ آویخته به درخت خزان عمر

بیا و نسیم آسا گذری کن تا به جنبش در آید تن فرسوده من ...

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد.
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم
 
دوست خوبم
اگر میخواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


رمضان یک فرصت بی نظیر و استثنایی است برای آشتی با خداوند و خویشتن خویش .

رمضان یک سفره گسترده و بی ریا و صمیمی است برای همه کسانی که می خواهند غرور و

کینه و خود خواهی و سر کشی را دور بریزند و متواضعانه مهمان او باشند . رمضان یک

تلنگر است بر شیشه روح ما تا از خواب گران برخیزیم و از لحظه باقیمانده عمر به

نحو احسن استفاده کنیم . رمضان یک پیمان شفاف و بی نقص است بین ما بندگان گناهکار و

شرمنده با خداوند مهربان و بزرگی که رحیم و توبه پذیر است . رمضان رودخانه ای است

روش و مواج که ما برگ های زرد و شکننده را به دریای رحمت الهی وصل می کند .

رمضان یک نگاه تازه است ، نگاهی که من و شما باید به روز های از دست رفته بیندازیم و

کلاهمان را قاضی کنیم و ببینیم در کوله بارمان برای قیامتی که در پیش است چه چیزی

اندوخته ایم چند دل شکسته را ترمیم کرده ایم ، چند دست دراز شده به سویمان را به گرمی

فشرده ایم . چقدر بر زخم های دیگران مر هم بود ه ایم و چند بار خود را در آینه وجدان برانداز

کرده ایم .

رمضان یک مهربانی بی کرانه ای است مهربانی پروردگاری که همیشه سایه لطفش بر سر ما

گسترده است اما افسوس و هزار افسوس که گاهی او را فراموش می کنیم . رمضان یک

دعوت دو باره است دعوتی برای توبه و آشتی و دست کشیدن از گناهان ریز و درشت .

خوب است که به این دعوت الهی صادقانه لبیک بگوییم و زمزمه کنیم :

               صد باز گناه و توبه و باز گناه                 یک بار هم از توبه شکشتن توبه

آری باید به استقبال ماه رمضان برویم و خانه دل را برای پزیرایی از "دوست " آب و جارو

کنیم و عاشقانه به او بگوییم :

           جز تو دگری جای نگیرد در دل                دل جای تو شد جای کس دیگری  نیست

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


يادم باشد هر گاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه
مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...
...
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود
...
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
...
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،
...
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته !
...
 يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد
...
يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم
...
يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،
...
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


    
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 

خداوندا...

من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان،
من از تنها
يي و دنياي بي تو مي ترسم.


خداوندا
...
من از دوستان بي مقدار
، من از همرهان بي احساس
،
من از
نارفيقي هاي اين دنيا مي ترسم.

 

خداوندا...
من از احساس بيهوده بودن
،  من از چون حبابِ آب بودن،

من از ماندن چون مرداب مي ترسم.


خداوندا
...
من ازمرگ محبت
، من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم.

 

خداوندا...
. من از ماندن مي ترسم

 

خداوندا...

من از رفتن مي ترسم

خداوندا...

پناهم ده.


خدا جونم ..........خیلی دوستت دارم

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


چه شب غمگین و تلخی                                دله من چه بی قراره

کاش میشد به جای بارون                              خون از آسمون بباره

یکی با دله شکسته                                      میبره اسمتو بر لب

می باره اشک غریبی                                    مثل بارون تو دل شب

دو رکعت نماز عشقو                                      با چه شور و عشق میخونه                          

چرا وقتی سجده کرد م                                   تا ابد می خواد بمونه

پشت بوته های صحرا                                     توی خلوته شبونه

از چه عشقی جون میگیره                              میگه درد عاشقونه

میگه از غم های کهنه                                    که تو قلب اون نشسته

از همیشه تنها موندن                                    یا که از دنیای خسته

بعض دل بهونه گیر شد                                   تا که بال و پر بگیرم  

بخونم شعرای عشقو                                   تا به عاشقی بمیرم

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


http://www.royanaznazi.blogfa.com
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


الو.....  سلام منزل خداست؟

 این منم مزاحمی که آشناست

   هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

                  ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

                                 به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 

الو ...... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

                     چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند ترصدای من چطور؟ 

                                                                خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهید برایتان درد دل کنم

                              شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

                 دل مرا بخوان به سوی خود 

                                        تا سبک شوم

                                       پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست .  

الو .... مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

                     دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره تا خدا خداست ،دوباره ....

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


گفتم زندگي چند بخش است؟؟

 گفت:: دو بخش

  گفتم كدامند؟؟

گفت : كودكي، پيري

  گفتم: پس جواني چه شد؟؟

 گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

 

 
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 

بشنو این نی چون شکایت می‌کند             از جدایی‌ها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند                         در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق             تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش            باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم                   جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من                 از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست                  لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست            لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد             هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق‌ست کاندر نی فتاد                   جوشش عشق‌ست کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید                      پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید               همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند                     قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بی‌هوش نیست           مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بی‌گاه شد                         روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست                   تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد                هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام                       پس سخن کوتاه باید والسلام

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

                                            چه زیان که من هم برسم به آرزویی

سلام  بر مولود نیمه شعبان , سلام بر امام عصر و زمان , سلام بر

مهدی عج الله

اي فرزند محمد ،  يادگار صلابت علي ، آيئنه دارعصمت زهرا ، گنيجه صبر حسن ، آواي خروشان حسين ، روح عشق سجاد ، برگ برگ صحيفه باقر، طنين دانش صادق ،  غريو  ظلم ستيز  كاظم ، جوشان رافت رضا ، چشمه سار بخشش جواد ، نگاه آرام هادي و هيبت زيباي حسن  ، مهدي  كي خواهي آمد ، اي غارتگر دلها ، سوداي جانها ، كي خواهي آمد .....

آقاي خوبم  پس كي قدم مي گذاري بر چشمان منتظرانت ، مولا ،  پس كي ميائي  تا با گامهاي سبزت كوير دلمان را خرم كني ، پس كي خواهي امد تا با دستان عدالت گسترت  نفس هاي بشماره افتاده ي مظلومان را حيات بخشي ...

حبيب ما ... چگونه بخواهيم از خدايمان و خدايت تا فرجت را تعجيل بخشد ...

ما همچنان منتظريم و منتظر مي مانيم ومنتظر مي ميريم به اميد روزي كه گامهاي پر صلابتت در ظهورت را ببينيم و بشنويم آواي پر طنين انا المهدي را ...

آقا !!!  اگر آمدي و نبوديم بدان كه قلبهايمان بخاطر تو تپيد و از غصه ي نديدنت از طپش ايستاد .

اومدم نیمه ی شعبان ولادت گل زهرا رو پیشاپیش تبریک بگم

چون تو این روز من مسافرتم زودتر این کارو کردم

یادتون نره واسه منم دعا کنین

دوست داشتم تو این روز اینجا بودم و میرفتم امام زاده گریه می کردم

و عیدیمو مثل هر سال از آقامون می گرفتم

فقط ازتون می خوام تو دعاهاتون منو هم یادتون نره

یک هفته نیستم تا وبلاگو به روز کنم

شماها با نظراتتون شمع وبلاگمو روشن نگه دارید

راستی یادتون نره واسه تعجیل در ظهور آقامون و سلامتیشون دعا کنین

دلم تنگ است ، دلم تنگ است

نگاه چشمانم چه بی رنگ است

دلم پرغم، تنم پر درد ، ندارم طاقت ماندن

خدایا طاقت دل را ، خدایا قدرت جان را

گذاشتم در کف اقبال

خدایا درد جسمم را، خدایا زجر روحم را

تو درمان کن پناه من

نمی دانم ، نمی دانم چرا از غم گریزانم

ندارد طاقت دوری ، دل تنها و گریانم

خدایا ،قاضی الحاجات ، بکن درمان تو دردم را

نصیبم کن تو یارم را ، مذار من را به حال خود

خدایا مهر این دل را ، تو باز  بنشان بر دل یارم

خدایا عشق و روحم را ، بده هدیه به دلدارم

خدایا این بنده ی تنها ، ندارد طاقت دوری

خدایا عشق مرده است؟ ، بکن زنده تو عشقم را

تو می دانی، که میمیرم بدون او

خدایا سرنوشتم را ، تو با یار بودن کن

که حتی تا لحظه ی آخر ، بمانم در کنار او

که این دل پر ز دردم ، شود درمان به مهر او

خدایا رحمی ده ، به آن بی رحم تنهایم

که او همچون گذشته ها ، بذارد پا به دنیایم

بدانم ، چه در غمها چه در خنده

چه در باد و چه در باران

نمیذارد مرا تنها

توکل کردم من بر تو ، همه رد کردن این دستان

تو خود درمان ده دردم را

نمی خواهم به جز تو بر کس دیگر ، زنم زانوی خواهش را

نمی خواهم کسی جز تو ، دهد هدیه نوازش را

تو ای تنها امید من ، این دستان بسوی توست

فقط از تو می جوید ، در باز محبت را

خدایا رحمی کن ، بر این بنده ، بر این تنها

بر این آدم که جز تو کس ، ندارد یار در این دنیا

خدایا کجاست پایان؟ ،مرگ است یا تنهاییست؟

مرگ را میکشم آغوش  ، اما نمی خواهم شوم تنها

خدایا عشقم در دست توست ، بده هدیه به دلدارم

بگو، یارم پریشانم

نمی خواهم حتی یک لحظه ، شوی از دست من غمگین

بیا با من بمان تا مرگ ، شود پایان این تدبیر

بیا تا عشق و خوشبختی ، شود مهمان این خانه

بیا تا حرف حسرت را ، نراند کس در این خانه

بیا تا مهر و خوشبختی ، دهم هدیه به تو یارم

بیا تا درد دلتنگی ، رود از سینه ی تنگم

بیا دیگر نمانده طاقت ماندن

بیا که جز مهرت ، ندارم از خدا خواهش

خدایا حرف آخر را ، به دستان تو میسپارم

تو خوب میدانی حرفم را ، تو خود درمان ده دردم را

 

کاش یه بارم شده این شعرو می خوندی . اما میدونم هیچوقت گذرت به این وبلاگ نمیفته.

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 

ای انسان!

اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهری كوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.

نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن  چون وقتی حركت می كنی هم زنده ای و هم به دیگران  زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا  چشم را نوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.  

 موفق باش و جاری

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


غریب بودی اما چه زودبا دلم اشنا گشتی

چه بی محابا با سخنت روی دلم جا خوش کرد

و دلم خوب فهمید که تو هم همدردی

و نگاهت پراز تکرارسوال است که چرا؟

که چرا ادمها در خوابند

که چرا توی تنگ دل هر کسی خبر از ماهی نیست

که چرا دنیامان این رنگیست

رنگ غم رنگ بی قانونی

خوب من می گویم

چون که ان بالاها پشت ان ابر سپید کسی منزل کرده

که از خانه دلهامان رانده شده

اری او قهر کرده است با من بی حاصل

با توی نازک دل

با همه ادمها که به ظاهر می خندند اما

ای عزیز فهمیدی که چرا همدردیم

که چرا دلهامان این همه غم ساز است

پس بیا از اینک

از همانی که دلم را با دلت دمساز کرد

بخواهیم که بمانیم با هم

تا روز ابد

تا اخرین روز خدا

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


كد آهنگ

كد موسيقی

کد برداشتن تبلیغاj' ' Top java codes