تبليغاتX
شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏» مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمي‏دهم و چون بردگان‏ تسليم شما نمي ‏شوم.

همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»  ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.

بر ما گمان بندگى زور برده ‏اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود در نبرد عاشورا نيز در حمله‏ هايى كه به صفوف دشمن مي‏كرد،رجز مي‏خواند و مي‏فرمود:

«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» 

مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏ گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا في‏دنياكم...» 

گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏ لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است:

«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏ هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.» 

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه ‏اى مي‏باشد از لعل درربار حسين

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |



گل نشکفته پرپر

گلی روئیده در , این دشت سوزان

به این گل کم بتاب خورشید تابان

 

بر این گل از دو چشمان تر من

گل اشک است که می روید بدامن

 

ز اشک دیده آبش می دهم من

پناه از آفتابش می دهم من

 

چرا خیره شده بر آسمان گل

نمی خندد بروی باغبان گل

 

به گلزارم بجز این گل نمانده

بسویش مرگ پیک خویش رانده

 

وزیده سوی او طوفان ماتم

بناله از غمش ذرات عالم

 

ز مادر صد تمنا شیر دارد

کجا این گل تحمل تیر دارد

 

امان از این خزان و باد صرصر

دریغ از این گل نشکفته پرپر

 

به آغوشم علی بی تاب آب است

به دور از این چشم این ششماهه خواب است

 

سخن از آب با این گل مگویید

گلابی دیگر از این گل مجو

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


حیدر بابا،دنیا یالان،دنیادی

 

حیدر بابا،درده سالان،دنیادی

 

 

حیدر بابا خون میزند شکوفه

 

راحت شدی از دست اهل کوفه

 

 

حیدر بابا فرقت چرا دریده

 

آه ای پدر رنگت چرا پریده

 

 

حیدر بابا خون سرت حنا شد

 

محراب تو همرنگ کربلا شد

 

 

حیدر بابا تو مالک المعادی

 

از دست غم دیگر زپا فتادی

 

 

حیدر بابا شاه همه کریمان

 

حسرت شده همسفره ی یتیمان

 

 

حیدر بابا،دنیا یالان،دنیادی

 

حیدر بابا،درده سالان،دنیادی

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


امشب دلم به اندازه ی وسعت غریبی ات گرفته است

در گوشه ی اتاق خیره ماندم به هیچ روبه رو

     دلم میخوا هد جاده های زندگی را با گرمای وجودت طی کنم

میخواهم بروم

بروم به جایی که وقتی دستان گدایی ام را به سمت کسی

دراز میکنم تا شاید ذره ای محبت به من ببخشد

باتلخی چشمانش به من نگوید محبت سیری چند

این جا قلب هایشان برفی است نه به سفیدی برف بلکه به سردی اش

اینجا همه ادم برفی اند یخ زده !سرد

در سرما ی اتاق خودم را در اغوش کشیدم اشک صورتم را نوازش می دهد

میخواهم بگویم من به عشق تو  به امید بوسیدن تو

به امید در اغوش کشیدنت زنده ام

میخواهم بگویم به وسعت زیبایی ات

به گستردگی درازای محبتت

به اندازه ی نورانیت وجودت  

دوستت دارم

خدا جان

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


بسم رب المهدی

سلام .فرارسیدن ماه محرم رو خدمت امام عصر(عج) و همه عاشقان و دلباختگان مولا حسین(ع) تسلیت میگم.التماس دعا

جهان پر شور و ماتم شد

همه دل ها پر از غم شد

بيا يا حضرت زهرا

ببين ماه محرم شد

حسين جان عزاداريم

غم عشقت خريداريم  

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


 
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


امیر قافله عشق تخت و تاج نداشت

خیال داشتن قصر و برج عاج نداشت

نخواست گرد زمین روی دامنش باشد

که مالکیت باغ خدا خراج نداشت

بهای قصر بهشت است ذکر او هرچند

میان تیره دلان سکه اش رواج نداشت

به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است

که برکت شجرش را درخت کاج نداشت

پل قیامتشان بود درسقیفه شکست

علی به بیعت نا اهل احتیاج نداشت!

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


فرصت

اگر مي خواهيد بدانيد كه چقدر باهوش هستيد، ببينيد چه مدت طول مي كشد تا به گرفتاريهاي زندگيتان لبخند بزنيد.


یک سئوال

چرا هميشه غمگين ترين لحظه های ما رو كسی برامون مي سازه كه شيرين ترين لحظه رو براش ساختیم؟


ما جهان سومی هم نیستیم

 ما ذخایر نفت و کازمان چهار برابر آمریکا و هشت برابر اروپاست اما ببینیم که الان ما با این ثروت کجا ایستادیم .. الان آن کشورها جهان اول اند و ما جهان سوم که چه عرض کنم از بعضی جهان سومی ها هم عقب تریم .. خدا رحمت کند پرفسور حسابی را گه گفت: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پی نوشت: همگی ببخشید اگه ناراحت شدین....

 
نوشته شده ساعت توسط مینا| |


دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

بر کوی او گدائی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سرّ عشق بازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

حافظ

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


بدووون شرح

 و در نا امیدی بسی امید است

مترسک گفته بودن:قراره این عکس رو به فال نیک بگیریم یا این هم نشانی از بدبختی هامونه؟

آیا قراره اون یکی، اون تنهاترین کبریت هم بسوزه؟یا اینکه تا آخر دینا وسط اون همه کبریت از دست رفته سرپا بایسته؟

آیا اون کبریت های سوخته سیگار دلشکسته ای رو روشن کردن یا به زندگی یه مظلوم آتش زدن؟ اون سالمه قرار چیکار کنه؟

ما توی جامعه مون نقش اون کبریتهای سوخته رو بازی میکنیم یا باید مثل اون کبریت تنهائه مقاومت کنیم؟

اصلا نکنه اون کبریتهای سوخته فرصتهایی هستند که ما توی زندگی از دست دادیم و حالا اومدن تا فرصتهای سالم ما رو هم از بین ببرن؟
.
بازم بپرسم؟؟؟

نمیدونم باید چی بگم اما من میگم در نامیدی بازم امید است

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


نوشته شده ساعت توسط مینا| |


TinyPic image

 

 

 

استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
يکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد مي‌گيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گيرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن‌تان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.
اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد، فلج‌تان می‌کنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار می‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش می‌آيد، برآييد!
دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذار. زندگى همين است!

 

 

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


جهان پاره ای نور است

                            قطره ای آب و

                                             ذره ای خاک

مارا بنگر که به جستجوی هم

                                    کجا آمده ایم!

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد

می خورد هر دم ورق اما

هیچ کس او را نمی خواند

برگ ها را می دهد بر باد

میرود از یاد

هیچ چیز از او نمی ماند

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هر جا که باداباد!

بادبان را ناخدا باد است

لیک او را هم خدا هم ناخدا باد است...

قیصر امین پور

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


روزی پیرزنی تنها در خواب از تنهایی خود پیش خدا شکایت کرد و در خواب به خدا گفت به مهمانیش برود ناگهان ندایی شنید که می گوید فردا خدا به دیدنت می آید.پیرزن از خواب پرید و شروع به جارو کردن وتمیز کردن خانه اش کرد و بهترین غذایی را که بلد بود پخت و منتظر ماند تا خدا به مهمانیش بیاید که ناگهان در خانه اش به صدا در آمد پیرزن با عجله به طرف در رفت و در را باز کرد پیرمرد فقیری بود که از پیرزن طلب غذا کرد اما پیرزن با داد و فریاد پیرمرد را از در خانه اش دور کرد و دوباره منتظر ماند تا اینکه دوباره در زدند پیرزن با سرعت در را باز کرد این بار نیز کودکی بود که از شدد سرما از پیرزن طلب سرپناه کرد اما پیرزن با عصبانیت در را به روی کودک بست و دوباره منتظر ماند.غروب شد!!! ناگهان دوباره زنگ در به صدا در آمد این بار که پیرزن مطمئن بود حتما خدا به مهمانیش آمدهدر را باز کرد اما باز هم زن فقیری را در آستانه در دید پیرزن با عصبانیت تمام در را محکم به روی زن فقیر بست.شب شد!!! اما خدا نیامد...پیرزن از شدد ناراحتی رو به سوی آسمان کردو به خدا گفت که چرا به مهمانیش نیامده اما ناگهان ندایی شنید که گفت:خدا سه بار به دیدنت آمد اما هر سه بار در را به روی او

 بستی...

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست ميدارم

تو را به جاي روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود

تو را براي خاطر اولين گناه دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته اند دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

                                  I LOVE YOU                          

نوشته شده ساعت توسط مینا| |


كد آهنگ

كد موسيقی

کد برداشتن تبلیغاj' ' Top java codes