شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات
زندگی دردی بی درمان زندگی پلی کوتاه برای عاشقی زندگی پلی کوتاه برای به تو رسیدن زندگی لیوان آبی است که تشنه ای هراسان وبی تردید جرعه جرعه از آن را می نوشد و ما را به مرگ نزدیک تر میکند زندگی را می توان با امید واری طی کرد و با تو بودن را رویایی زیبا اما محال دانست. زندگی بدون تو کابوسی است که در آن بی تو بودن موج می زند و تنهایی یک درد بی درمان است. آری زندگی را اینگونه باید باور کرد. اول هر کوچه که می رسیم با افتخار سر را بالا می گیریم و نام شهیدی را زمزمه می کنیم که نامش بوی پرپر شده گل محمدی را به مشاممان می رساند. شهیدانی که نامشان به بلندای تاریخ است . آره وقتی شب تنها تو یه کوچه ی تنگ و تاریک قدم بزنی اولین حسی که به سراغت میاد وحشته ... ولی یه حس سرد این وحشت رو به لذت بردن از زیبایی ها تبدیل می کنه ... وقتی دونه های برف روی صورتت میشینه و سرمای اون رو حس می کنی ... تازه اون موقع اس که سرتو به بهانه پنهون کردن صورتت زیر گرمای شال گردن به زمین میندازی و سفیدی زمین رو می بینی و تازه انگار همین الان متوجه صدای گوش نوازه برفایه زیر پات می شی نمی دونم شنیدی!!! شنیدی تویه سکوت محض چه آهنگ موزونی داره و یک لحظه نور یه چراغ توی اون کوچه ی تاریک تو رو متوجه خودش می کنه و البته متوجه دونه های برفی که مثل الماس زیر پاهات می درخشن ...مثل اینکه قلب مهربون آسمون دریچه شو باز کرده تا الماسا یه وجودشو به زیر پاهات بریزه... چقدر قشنگ و زیباست ... یه لحظه برمی گردم و به عقب نگاه می کنم .جای پاهام روی برف ...چقدر قشنگه که اولین کسی باشی که پا تو یه راه نرفته می ذاری و چقدر ناراحت کننده که تنهایی ... تنهایی با یه سایه ی سیاه که دنبالت راه افتاده ... می رسم به خیابون و چند قدم که جلوتر می رم دیگه جای پاهام تنها نیستن گم شدن ... محو شدن...تازه متوجه می شم که بودنها همیشه قشنگ نیستن ... اینکه بدونی دوروبرت پر آدمه ولی هیچ کدومشون اونی نیستن که باید باشن ... اونی نیست که نشون میده ... وقتی بینشون گم میشی ... بین ادعاهاشون... بین بلوف زدنشون ...اون موقع اس که دلت می خواد برگردی به همون کوچه ی تنگ و تاریک ... خودت باشی و خودت والبته سایه ی سیاه پشت سرت . اگه این تنهایی باعث شد سرمای برف رو لمس کنی ... صداشو زیر پاهات بشنوی ... و زیبایی الماس گونه شو ببینی ... مطمئن باش به دنبالش می تونی خدا رو هم ببینی... پله می خوام پله می خوام برسم به تو فقط به تو... می گن تو آسمونایی ... کجای آسمون؟؟؟ تو فقط بگو , فقط بگو آخه می خوام بیام پیشت... کنار تو , خود خودت یه حرفایی تو نگاهمه که فقط تو می تونی بخونی آخه فقط تویی که حرف نگاهمو می فهمی, فقط تو یه فریادی تو سکوتمه که فقط تو می شنوی آخه فقط تویی که فریاد سکوت آدم رو می شنوی , فقط تو یه حرفایی تو بغض گلومه که فقط تو می فهمی آخه فقط تویی که معنی بغض آدما رو می فهمی , فقط تو پله می خوام , پله می خوام برسم به تو ... ولی آخه شنیدم می گن از رگ گردن به آدم نزدیکتری پس اگه اینقدر نزدیکی زمزمه می کنم زمزمه می کنم حرف نگاهمو, فریاد سکوتمو زمزمه می کنم که دوست دارم خدایا پس زمزمه می کنم , بغض گلومو زمزمه می کنم که دلم برات تنگه خدایا بگو که هنوز دوستم داری, بگو که هنوز کنارمی خدایا نذار اینقدر ازت دور بشم که دلم برات تنگ بشه بگو دوستم داری فقط بگو ... پله می خوام پله می خوام برسم به تو فقط به تو... می گن تو آسمونایی ... کجای آسمون؟؟؟ تو فقط بگو , فقط بگو آخه می خوام بیام پیشت... کنار تو , خود خودت یه حرفایی تو نگاهمه که فقط تو می تونی بخونی آخه فقط تویی که حرف نگاهمو می فهمی, فقط تو یه فریادی تو سکوتمه که فقط تو می شنوی آخه فقط تویی که فریاد سکوت آدم رو می شنوی , فقط تو یه حرفایی تو بغض گلومه که فقط تو می فهمی آخه فقط تویی که معنی بغض آدما رو می فهمی , فقط تو پله می خوام , پله می خوام برسم به تو ... ولی آخه شنیدم می گن از رگ گردن به آدم نزدیکتری پس اگه اینقدر نزدیکی زمزمه می کنم زمزمه می کنم حرف نگاهمو, فریاد سکوتمو زمزمه می کنم که دوست دارم خدایا پس زمزمه می کنم , بغض گلومو زمزمه می کنم که دلم برات تنگه خدایا بگو که هنوز دوستم داری, بگو که هنوز کنارمی خدایا نذار اینقدر ازت دور بشم که دلم برات تنگ بشه بگو دوستم داری فقط بگو ... نگاه ساكت باران! به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم... .! راز! هيچ وقت رازت رو به کسي نگو؛چون وقتي خودت نميتوني حفظش کني، چطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهدارباشه... .! گرماي نگاه! شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی... .! شب!
اگه تو زندگی رسیدی به یه در بزرگ که یه قفل خیلی بزرگ هم بهش زده بودن اصلا ناراحت نشو و به تلاشت ادامه بده چون اگه قرار بود اوون در باز نشه جاش دیوار می گذاشتن !












