شعرهای زیبا و خواندنی در دفتر خاطرات
دم از مهدی زدن امروز باب است! دل مهدی از این بابت کباب است! دم از مهدی شعاری دلفریب است! امام عصر مظلوم و غریب است! چرا در جامعه مکر وفریب است؟! چرا صدق وفا دیگر عجیب است؟! چرا تهمت زدن گردیده آسان؟! چرا غافل شدیم از حکم قرآن؟! چرا پند مراجع را اثر نیست؟!!! چرا از آن کفن پوشان خبر نیست؟! چه شد فریاد وآاسلام بعضی؟!!! چرا لال است اکنون کام بعضی؟!!! پس آن فریادها رنگی دگر داشت! دم از اسلام فرهنگی دگر داشت! ولی از من شما را این نصیحت رها سازید دامن شریعت!!! شما رابس که بر کرسی سوارید امام عصر را راحت گذارید!!! دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم...دستامو كه بو میكنم مست میشم..مست ا زعطرت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنهانیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه ...




